ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

48

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

امير داد او را منهزم نمود و اسيرش كرد . خبر به قودون بردند ، لشكرش بر او بشوريدند و بنه و اموالش را تاراج كردند و او به بخارا [ 1 ] گريخت . فرمانرواى بخارا او را بگرفت و پس از چندى آزادش كرد . قودون به بلخ نزد سنجر رفت . سنجر بگرمى او را پذيرا شد . قودون نيز در خدمت او شرايط نيك بندگى به جاى آورد و سپاهيانش نيز به فرمان سنجر در آمدند . اما يارقتاش همچنان در اسارت نزد امير داد بماند تا كشته شد . آغاز دولت خوارزمشاه انوشتكين [ 2 ] مملوك يكى از امراى سلجوقى بود . اين امير او را از يكى از مردم غرجستان خريده بود از اين رو او را انوشتكين غرجه [ 3 ] مىگفتند . انوشتكين نيكو پرورش يافت و بر ديگران پيشى گرفت . او را پسرى در وجود آمد به نام محمد . محمد نيز تربيتى نيكو يافت و سرآمد همگنان گرديد . چون امير داد حبشى به خراسان رفت - چنان كه گفتيم - محمد در جملهء ياران او در آمد و چون خطهء خراسان از مخالفان پيراسته گرديد و اكنجى نيز به قتل رسيد ، امير داد خواست يكى را به امارت خوارزم فرستد ، اختيارش بر محمد پسر انوشتكين افتاد . او را امارت خوارزم داد و به خوارزمشاه ملقب نمود . خوارزمشاه چون مردى نيك سيرت بود ، كارش بالا گرفت ، سلطان سنجر نيز او را در مقام خود بداشت و مورد نواخت و عنايت خويش قرار داد . روزى محمد بن انوشتكين از خوارزم دور شده بود يكى از ملوك ترك فرصت مغتنم شمرد و آهنگ خوارزم كرد . طغرلتكين ، پسر اكنجى كه پدرش پيش از اين سمت خوارزمشاهى داشت از نزد سنجر بگريخت و به خوارزم رفت و به تركان پيوست . چون محمد بن انوشتكين از ماجرا خبر يافت از سنجر يارى خواست و به خوارزم باز گرديد . سنجر در نيشابور بود با لشكر خود به سوى خوارزم در حركت آمد ولى پيش از رسيدن او محمد بن انوشتكين خود به خوارزم حمله آورد و تركان به منقشلاغ گريختيد و طغرلتكين به حندخان [ 4 ] ( ؟ ) رفت . اين پيروزى سبب شد كه محمد بيشتر مورد عنايت سنجر واقع گردد . چون محمد بن انوشتكين از جهان برفت ، پسرش اتسز [ 5 ] به جاى او امارت خوارزم يافت . او نيز سيرتى پسنديده داشت . در ايام پدرش به اين سو و آن سو لشكر مىكشيد . و در فتوحات شركت مىجست و در همهء سفرهاى جنگى همراه او بود . دولت و پادشاهى در خاندان [ قطب الدين ] محمد بن انوشتكين ادامه يافت . پس از سال 600 مغولان بر آنها غلبه يافتند و - چنان كه در اخبارشان خواهيم گفت - دولتشان به پايان آمد .

--> [ ( 1 ) ] متن : سنجار . [ ( 2 ) ] متن : ابوشكين . [ ( 3 ) ] متن : غرشه . [ ( 4 ) ] متن : جرجان . [ ( 5 ) ] متن : اقسز .